پیران خردمند گفته اند مثل این جهان دیدنی به جهان نادیدنی همچون کوه یخی است در میان اقیانوس که با همه بزرگی، در جنب عظمت آن بیش از پر کاهی نیست، و به حقیقت، کوه یخ چیزی جز اقیانوس نیست الا اینکه انجماد و سختی گرفته و هردم دستخوش امواج آن است و از او درجنبش و سکون است و از او زندگی پذیرد و از او آمده و به او باز می رود. و شگفتا آدمی که دو جهان در او نگنجد و از آن اقیانوس عظیم تر است، چگونه در غم یک ذره از آن کوه یخ روز را به شب می رساند و پیوسته روزگار به غفلت می گذارد؟!
امروز، روز اول اردیبهشت ماه جلالی است و در این روز چه سخنی بهتر از ستایش سعدی؟
اما ستودن سعدی را زبانی چون زبان سعدی باید، که طبع سحارش چشمه جوشان است و کلام دلفریبش با معجزه پهلو می زند :
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همین است سخندانی و زیبایی را
باری سخن درباره سعدی بسیار گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم و جای آن دارد، اما گمان می کنم روز بزرگداشت این شاعر جهانی، فرصت خوبی باشد برای تفرجی هرچند کوتاه در گلستان و بوستان و دیگر شاهکارهای این اندیشمند ارجمند، که هرکدام شیرینی خاص خود را دارند. در اینجا از باب نمونه بخشی از قصیده زیبایی را می آورم که در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیو